السيد محمد حسين الطهراني

231

امام شناسى (فارسى)

به‌طريق صلاح مىباشد ، بلكه چه بسا داراى علم كافى هستند ، و بسيار خوب زشت را از زيبا تشخيص مىدهند ، ولى در مقام عمل روى سيطره قواى نفسيّه ، و عدم انقياد آنها نسبت بملكهء عقل ، و روى غلبه غرائز شهوّيه ، خود را در كام آن كردار زشت و ناپسند در مىآوردند . لذا انبياء و ائمه اطهار دعوتشان مبنى بر اصلاح نفس است ، و خضوع و انقياد در مقابل حقّ ، خداى على اعلى فرمود : « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها » « 1 » هيچ نفرمود فلاح مختص كسى است كه روايت از پيغمبر بشنود ، و بدبختى و خسران براى كسىكه نشنود ، بلكه فرمود رستگارى براى كسى است كه نفس خود را اصلاح كند ، و زيان و خسران براى كسى كه نفس خود را به تباهى آورد ، و در طىّ طرق هلاك آزاد گذارد . اعتراف عمر به مقام امير المؤمنين در روايات اهل سنّت عمر به‌خوبى از مقام و منزلت و شخصيّت مولا أميرالمؤمنين خبر داشت ، رواياتى كه از طريق سنّت در اين موضوع وارد شده ، بسيار است كه خود او اعتراف مىنموده ، و احاديثى را از رسول خدا نقل كرده است ، ولى همان‌طور كه ذكر شد تبعيّت از حقّ ، طهارت نفس ، و صفاى باطن ، و انقياد لازم دارد و ايْنَ هذا ؟ علّامهء امينى گويد كه حافظ دارقطنى و ابن عساكر تخريج اين حديث نموده‌اند كه دو نفر نزد عمر بن خطاب آمدند ، و از طلاق كنيز سؤال كردند كه چند مرتبه مىتوان او را طلاق داد ، تا حرام نشود ، و ديگر نتوان او را به‌عقد جديدى نيز در حبالهء نكاح درآورد . عمر با آنها برخاست تا آنكه به مسجد آمده و در ميان حلقه‌اى از جمعيّت مرد اصلعى « 2 » نشسته بود عمر گفت اى أصلَع در طلاق أمَة ( يعنى كنيز ) چه مىگوئى ؟ آن مرد سر خود را به‌سوى او بلند كرد و با دو انگشت سبابه و وسطى اشاره كرد . عمر دانست كه طلاق امَه دو طلاق است و فوراً به آن دو مرد گفت تطليقتان يعنى دو بار طلاق .

--> ( 1 ) سوره شمس : 91 - آيه 10 و 9 ( 2 ) اصلع كسى است كه جلوى سر او مو ندارد